خشونت بی پرده، ترور برنامه ریزی شده و حمله با اتومبیل به جمعیت معترضان تنها گوشه هایی از جنایات یزید زمان و سپاهیان خونریزش در عاشورای ۸۸ بود. واقعیت اینستکه خامنه ای از آن دسته دیکتاتورهائی استکه کوچکترین عقب نشینی در مقابل اراده ملت را به مثابه خدشه وارد شدن به جبروت خدائی! خود میداند و آنرا بر نمیتابد. به این واقعیت تاسف بار اضافه کنید وجود سگهای هاری که به مدد رانتهای بی حساب آنچنان فربه شده اند که برای حفظ خوان گسترده از نعماتی که در تمامی ۲۰ سال گذشته خود و خاندانشان از آن ارتزاق کرده اند حاضرند دست به هر جنایتی بزنند.
حوادث دیروز نشان داد که روی نیروهای سپاه و حتی ارتش هم نمیتوان برای پیوستن به مردم حساب کرد. سپاهی ها حتی همانهاشان که در ظاهر ژست اصلاح طلبی و حمایت از موسوی میگیرند، در دو راهی حفظ رانتهای دریافتی به واسطه عضویت در سپاه و پیوستن به مردم که ولی نعمت واقعی آنها هستند اولی را انتخاب میکنند. در مورد ارتش نیز به نظر میرسد که فرماندهان بلند پایه آن کاملا زیرنظر سپاه و حتی وابسته به آنها میباشند و فرماندهان میانی و رده پایین نیز آنچنان قدرتی ندارند و در ضمن تحت نظارت شدید توسط حفاظت اطلاعات میباشند.
در خصوص اصولگرایان به اصطلاح معتدل هم که با نگاهی به خبر رسانی سایتهای زیر نظرشون میشود فهمید کجای کار قرار دارند. محسن رضائی که پیشتر ناموس خود را به پیشگاه ولی امر مسلمین تقدیم کرده بود آن لجن پراکنی ها و گزارشهای ساختگی را در تابناک در خصوص مردمی که در عاشورای تهران و نیز نجف آباد به خاک و خون کشیده شدند نوشت. سردار قالیباف نیز بیش از آنکه به فکر مردمی باشد که در خیابانهای شهری که او شهردارش است به خاک و خون کشیده میشوند به فکر پیروز شدن بر دولت در بازی مترو و تونل توحید است تا بلکه قبای رضاخان اسلامی به تنش اندازه شود. برادران لاریجانی هم که نشان داده اند حتی شهامت اظهار نظر در مورد پرونده های صوریی چون تحقیق و تفحص مجلس در خصوص حادثه کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک که در نهاد تحت ریاست آنها بررسی میشود را هم ندارند چه رسد به اینکه بخواهند کار اساسی در راستای حقوق ملت انجام دهند. اینها حتی مانند رضائی شهامت کپی - پیست کردن پیام تسلیت کینه ای خامنه ای به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری را هم ندارند.
علمای قم و نجف نیز (بجز تعدادی انگشت شمار) اثبات کرده اند که برای ندیدن جنایات حاکمی که رزق و روزی آنها را وافرتر کرده (و در عین حال پرونده های بسیار از فساد اخلاقی و اقتصادی آنها و خانواده شان در اختیار دارد) ترجیح میدهند سرشان را در برف مبطلات روزه و نماز و شرائط خمس و زکات فروبرند، و به بهانه غیرسیاسی بودن، وانمود کنند از آنچه در کشورشان میگذرد بی خبرند.
بر روی کمک کشورهای خارجی مدعی دموکراسی هم که به نظر میاید مدتهاست اثبات شده که هیج حسابی نمیتوان باز نمود. آنها حاضرند تمام ملت ایران را در ازای کوتاه آمدن جمهوری اسلامی در پرونده هسته ای بفروشند و بر روی تمامی جنایات رژیم چشم بپوشند.
با توجه به تمامی این مطالب به نظر می رسد که ملت برای رهائی از دیکتاتوری جز به صبر و استقامت خود نمیتواند روی پشتوانه دیگری حساب کند. جنبش اگر میخواهد اسیر ناامیدی ناشی از خوشبینی نشود باید احتمال ریزش در سپاه و اصولگرایان و یا پیوستن ارتش را لااقل در شرائط فعلی از گزینه های قابل اتکا و محتمل حذف کند و بر داشته های خود متکی شود.
در شرائط فعلی بهترین گزینه برای به زانو در آوردن دیکتاتور چیزی جز آماده شدن و تبلیغ کردن برای اعتصاب سراسری نیست . ادامه اعتراضات و تجمعات در تشییع جنازه و سوم و هفتم شهدا و مناسبتهای دیگر برای زنده نگه داشتن جنبش و خسته کردن کودتاچیان لازم و ضروری است و باید به طور مستمر انجام شود. اما در کنار ادامه اعتراضات و تجمعات، آنچه که میتواند کمر کودتاچیان را بشکند و آنها را در مقابل خواسته ملت به تسلیم وا دارد اعتصابات گسترده است. اعتصابات باعث خواهد شد آندسته از مردم و بخصوص کارگران که شاید دغدغه های سیاسی اولویت اصلی شان نیست اما زیر بار فشار مشکلات اقتصادی (که به اعتقاد نگارنده آن نیز از تبعات بی کفایتی سیاسی حکومت است ) کمر خم کرده اند نیز به جنبش بپیوندند و زمینه را برای سقوط هر چه سریعتر دیکتاتور فراهم کنند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
همدرد -
پاسخ دادنحذفبا سلام و درود بر همه آزادیخواهان و جانباختگان راه آزادی،
جدای از شعارهای ضد دیکتاتوری، متآسفانه یکی از کوتاهی های جنبش سبز تا به اینجا، عدم طرح خواست های معین مانند آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، رفراندوم، مبارزه با بیکاری، رفع تبیعض برای زنان، رفع تبیعض برای اقوام و ادیان دیگر، و. . . میباشد.
به این ترتیب هم خواسته های جنبش محتوا پیدا میکند و هم اینکه همراهان بیشتری پیدا خواهد کرد. جنبش فراگیر را تنها دانشجویان و وبلاگنویسان تشکیل نمیدهند.
البته شعارهای سیاسی و ضد حکومتی باید ادامه داشته باشد، ولی جنبش باید آگاهانه پربارتر بشود.
به امید روشنایی
ما از ظرفیت عظیم نماز جمعه هنوز استفاده نکرده ایم. برای شب هفتم یا به یاد داشت کشته های عاشورا می توانیم از یک نماز جمعه استفاده کنیم و برای هفته های بعدش همچنان در خدمت خودمان بگیریمش.
پاسخ دادنحذفدوست عزیز از آنجا که قلم خوبی هم دارید و می توانید مطلبتان را به بالاترین اشتراک بگذراید پیشنهاد من این است که برای پیوستن مردم و قشر پایین که زیاد هم هستند از شعارهای اقتصادی در اجتماعات عمومی استفاده شود واز دوستانی که توانایی طراحی این گونه مطالب را دارند دعوت گردد.تا کنون شعارها در زمینه مطالبات سیاسی بوده که درست وبه جا بوده اما حالا که نیاز به توجه عموم مردم هست باید گام جدیدی برداشت....
پاسخ دادنحذفبه نظر میرسه در حال حاضر یکی از روشهای خوب برای پیشبرد جنبش میتونه جمع شدن هفتگی در مکانهای خاص باشه مثل پارکها و یا حتی مساجد برای یاد بود شهدای جنبش و همدردی با خانواده های اونها و بیان خواستهای مدنی جنبش مثل آزادی تمام زندانیهای سیاسی، آزادی تجمعات، آزادی مطبوعات، برگزاری انتخابات آزاد، تساوی حقوق زنان، تساوی حقوق اقوام و مذاهب، ممنوئیت تفتیش عقاید، و .... لازم نیست تجمعات تو یک جای خاص باشه و میتونه همزمان در اکثر مساجد و پارک های شهر باشه. خواسته های جنبش باید بطور مداوم مطرح بشن تا اول اینکه همه روی اونها به اجما برسن تا در موقع امتیاز گرفتن ازرژیم، خواسته های بدنه جنبش برای دو طرف مذاکره کننده (نمایندگان جنبش و حکومت) روشن و تعریف شدهباشه و دوم اینکه افکار عمومی دنیا خواسته های مدنی جنبش مردم ایران رو بدونن تا بتونن به راحتی این خواسته ها رو درک کنن و ازشون حمایت کنن. اینکه ما فرض کنیم افکار عمومی دنیا میدونه ما بدنبال چه اهدافی هستیم لزوما فرض درستی نیست.
پاسخ دادنحذفدر ضمن توصیه میکنم حتما یادداشت اخیر اکبر گنجی رو با عنوان جنبش سبز به کجا میخواهد برود رو این جا بخونید، بسیار آموزنده و راه گشاست.
http://www.radiofarda.com/content/f4_Ganji_Green_Movement_strategy_future/1916096.html